چند لحظه صبر نمایید همانا که خداوند با صابران است...

e58

پوینده راه شهدا سلام،شما میبایست وارد یا ثبت نام سایت شوید تا از اطلاعات شهدای عزیز استفاده نمایید

در صورت مغایرت اطلاعات شهید ، مراتب را از طریق فرم پایین صفحه اعلام فرمایید باسپاس

اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در email
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در google
اشتراک گذاری در twitter
اشتراک گذاری در skype
e58

شادی روح شهید عزیز
محمود تقوا
صلوات

نام و نام خانوادگي:محمود تقوا

نام پدر:محمد تقي

تاريخ تولد:45/00/00

سن:19

استان:فارس

شهرستان:استهبان

بخش:مركزي

عضويت:سپاه

يگان:ل 33المهدي

عمليات:والفجر 8

مدت حضور:371 روز

شغل:پاسدار وظيفه

تحصيلات:ديپلم

مسئوليت:فرمانده دسته

تعداد دفعات اعزام:2

تاريخ شهادت:64/11/22

مکان شهادت:اروند کنار

نحوه ي شهادت:اصابت تير به ران

تاريخ دفن:*****

وصیت نامه

وصيت نامه شهيد عزيز محمود تقوا

«وَاْلَّذِينَ جاهَدُواْ فِينَا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنَا.»

   كساني كه در راه ما جهاد كنند از راه‌هايي آن‌ها را هدايت مي كنيم.     (قرآن كريم)

       با سلام بر پيامبـر بزرگ اسلام، اين راه گشاي جهان اسلام و سلام بر حسين(ع) كه مفهوم شهادت را به عاشقان خدا شناساند و سلام بر مهدي موعود(عج) كه چشم‌هاي تمام شيعيان شيفته، بدو دوخته شده و سلام بر امام عزيز كه حماسه‌ي كربلا را در جبهه‌هاي جنگ امروزه‌ي ايران بر ملا كرده و دوباره روي صحنه آورده است و در پايان سلام بر شما ملّت قهرمان پرور.

معبودا، پاك پروردگارا، چه زيباست جلوگاه جمالت و چه با شكوه است نمايشگاه جلالت. در حيرتم اي خداوند، ‌چون كه اين منم كه افتخار راز و نياز در اين ساعت با تو نصيبم گشته است. آيا اين منم كه توفيق نظاره‌ي  فروغ تابناك ملكوتي تو را دريافتم؟ نمي دانم، اين لحظه‌ها كه با تو، به نيايش پرداخته‌ام چه لحظاتي است كه نه گذشته دارد، نه حال و نه آينده، بلكـه پيامي از ابـديت است كه مرا براي خواندن به بارگـاهت آماده مي سازد. اين همان پيام ابديت است كه معناي واقعي حيات را در اين كره‌ي خاكي ناچيز براي اين موجود از حيات بي خبر، قابل درك و دريافت مي نمايد.

آري، اي رب اعلاي من، اين منم ولي نه آن من، كه روزگاري بس طولاني مرا از دامان مهر و محبّت گرفته، در بيابان بي سروته و سراب آبنماي زندگي حيواني رهايم ساخته بود، اين همان منِ مشتـاق به ديدار شكوه و جلال و جمال توست، كه معناي زندگي حقيقي را براي من آشنا ساخت و چه آشنايي شيرين و روح افزا، در لحظاتي كه شعاع خورشيد كمال اعلا بر همه‌ي سطوح روحم تابيدن گرفته و جز نور و جهان نوراني چيز ديگر نمي بينم، مي فهمم كه؛

          مرده بودم، زنده شدم؛ گريه بودم، خنده شدم   

                                                                     دولت عشق آمد و من دولت پاينـده شدم

          ديده‌ي سيـر است، مرا، جان دليـر است مــرا   

                                                                     زهره‌ي شير است مرا، زهره‌ي تابنـده شدم

هم اكنون كه روحم از ميان قفس كالبد تن، فضاي بيكران و زمان را زير پا نهاده، از  دريچه‌ي بارگاهت كه به ديدگانم گشوده‌اي، همه‌ي هستي را در راز و نياز با تو مي بيند و زمزمه‌ي تسبيح آ‌‌ن را مي شنود وطعم آزادي روح را از علايق سنگين بار مادّيات مي چشد؛

مرغ روانم ز قفس پَر شده                   قالبم از قلب سبكتر شده

       آيا من در ميان آن كالبد سنگينم كه عمري بس طولاني زمين گيرم كرده بود؟ نه، من در اين لحظـات احساس وزن و سنگيني نمي كنم. آيا من آن كالبد سنگين را در زمين نهاده و در فضاي ملكوتي معبودم به پرواز در آمده؟ نه، زيرا من دستم را مي بينم و پايم را مشاهده مي كنم و مي نشينم و برمي خيزم و حركت مي كنم و مي ايستم، اما همه‌ي اين ديدن‌ها و مشاهده‌ها در فضايي از نور و با ديدگاني نور بين صورت مي گيرد و خود را مست و سبكبال مي بينم؛

              روز و شب با ديدن صياد مستم در قفس

                                                                   بس كه مستم نيست معلومم كه هستم در قفس

پروردگار من، پيش از اين بر آن بودم كه براي وصول به بارگاهت راه‌هايي بس دور و دراز در پيش دارم، بايد مسافت‌ها طي كنم و از منزلگه‌هاي خطرناك و ناپديد بگذرم، ديگـر راهي در پيـش ندارم كه آن‌ را در نوردم، تنهـا بايد گـامي بردارم و پيشـاني بر آن آستان كبرياي‌ات بگذارم، اين گام همان سر از خاك برداشتن و قصد ديدار تو نمودن است. سال‌هـاي فراوان از عمرم سپري شد و شب‌ها و روزها پشت سر هم از راه رسيدند و با گذشته درخزيدند و چهره‌ي واقعي زندگي همچنان براي من تيره و تار وبه شكل معماي ناگشودني همواره آزارم مي داد و با گذشت روزگاران آن چهره‌ي ملكوتي زندگي پوشيده‌تر مي گشت.

 از آن هنگام كه راهي كوي آن معبودِ محبوب گشتم، نخستين پرده‌اي كـه از جلو چشمانم كنار رفت پرده‌ي ناداني‌ام بود كه گمان مي كردم زندگي همان خـور و خـواب و خشم و شهـوت است كـه خداي مهـربانم از فرو رفتن در آن منع فرموده است؛

«اِنَّمَا اْلدُّنْيَا لَعِبٌ وَلَهْوٌ . . . »

گفت دنيا لهو و لَعب است و شما كودكيد و راست فرمايد خدا.

       پرده‌ي دوم هنگامي برداشته شد كه خود را در تكاپو در مرز زندگي و مرگ ديدم و از قلّه‌اي بالاتر از زندگي و مرگ در زندگي نگريستم. خداي من چه ديدم؟ حقيقتي نوراني‌تر از خورشيد و نوازشگرتر از نسيم سحري، در اين لحظات كه خدا، خدا گويان، سر تا سر هستي در برابر ديدگانم درخشيدن گرفت. و چهره‌ي واقعي زندگاني‌ام را ديدم. اين همان چهره‌ي ملكوتي بود كه از بوته‌ي: «و نفخت فيه من روحي» و در آن «انسان» از روح خود دميدم، شكفته و چون گل زيبا مي خنديد و عطر افشاني مي كرد.

از دوستان و آشنايان و بالاخص همكلاسي‌يانم ] همكلاسي‌هايم [ حلال بودي مي طلبم. ]  از [ مادرم مي خواهم كه صبري زينب گونه داشته باشي و از فراق فرزندت دلگير نباشي بلكـه راضي در ] بر [ رضاي خداونـد باشي. از بـرادران و خواهرانـم التماس دعا دارم.

 و شما  اي ملّت سلحشور، حضور خود را در صحنه‌ي انقلاب حفظ كنيد و همواره پشتيبان امام و ولايت فقيه باشيد و از خط امام منحرف نشويد. از مال دنيا چيزي ندارم، و چنانچه وسايلي باشد خود مادر و برادرانم بهتر مي دانند كه چه كار كنند.

خدايا خدايا تا انقلاب مهدي خميني را نگهدار.

 

والسلام عليكم و رحمه الله و بركاته

                                                                                                             محمود تقوا 27/11/62  

     

زندگی نامه

يادنامه‌اي از شهيد عزيز محمود تقوي

نام پدر: محمّدتقي                 محل و تاريخ تولد: استهبان 1345

تحصيلات: ديپلم                  سن: 19 سال

شغل: سرباز                       وضعيت تأهل: مجرّد                      

ارگان اعزام كننده: سپاه       تاريخ اولين اعزام: 24/1/62                 

مسؤوليت: فرمانده‌ي دسته   حضور در جبهه: 271 روز

تاريخ شهادت: 22/11/64     محل دفن: استهبان

خاطرات «محمود» همچنان بر دوش باد صبا عطر افشان است. او چون شش ساله شد گرد يتيمي بر چهره‌اش نشست و پدر را از دست داد؛ اما در كانون گرم خانواده صبورانه رشد يافت و با آغوش باز به استقبال آينده رفت.

او سن زيادي نداشت كه شهر را ترك گفت و با خانواده‌ به اصفهان سفر كرد و پس از طي دوره‌ي دبستان، مجدداً به «استهبان» بازگشت.

وي جواني بردبار بود و صبور و باوقار. رفتار اجتماعي او باعث شده بود كه مورد قبول دوستان و آشنايان واقع شود. ورزشكار بود و به رشته‌ي فوتبال علاقه داشت. او در كنار تحصيل بدنش را ورزيده كرد تا اگر روزي خواست از عريض‌ترين قسمت اروند بگذرد، دچار مشكل نشود.

با قيام مردم براي كسب حكومت اسلامي همراه شد و تا پيروزي انقلاب در اين راه ثابت‌قدم ماند. هنوز ديپلم نگرفته بود كه بوي خوش جبهه و صفاي دل نشين سنگر او را مجذوب خويش ساخت.  

اولين بار كه قصد رفتن به جبهه نمود به علت كم بودن سنش موافقت نكردند، اما پس از دو ماه با اصرار فراوان راهي شد و چون پا بدانجا نهاد راه جاودانه شدن را يافت، اما سه برادر ديگرش كه در جبهه حضور داشتند او را به اجبار به شهر فرستادند.

براي آخرين بار كه به جبهه مي‌رفت، با همه آشنايان خداحافظي كرد و زيباترين نگاهش را هديه به چشمان مادرش كرد. با او وداع گفت و خود را به «عمليات والفجر 8» رسانيد.

وي پاسدار وظيفه بود و غوّاص، بارها موجهاي سهمگين خليج فارس را به آغوش كشيد تا بياموزد درس غواصي را.

 همرزم آن دريا دل مي‌گويد1: «در شب عمليات، «محمود» فرمانده‌ي دسته بود و خط شكن. لباس غواصي به تن داشت و با ديگر رزمندگان از عريض‌ترين قسمت اروند گذشت در همين هنگام تيري به پاي محمود اصابت كرد اما او با مشقّت زياد، از ميان باتلاقها و موانع بسيار خود را به آن طرف رودخانه رسانيد. در همان آغاز عمليات، شكست سنگيني به دشمن وارد شد به طوري كه با ديگر همرزمانش داخل سنگر دشمن شدند و از مهمّات آنها در جهت پيشبرد عمليات استفاده مي‌كردند. پس از آن براي بار دوم نيز تركش خورد كه خون زيادي از بدنش جاري شد. در اين هنگام رنگ «محمود» بسيار زرد شده بود و دايم ذكر يا حسين(ع) يا مهدي(عج) بر لب داشت تا اينكه به آرزوي ديرينه‌اش دست يافت و شهيد شد.»

  1. حسين عبدي فرد

 

شعر شهدایی

تقوا شده غنچه ای به گلزار وجود

گه در پس رزم و گاه در حال سجود

از کوثر عشق شربتی شد نوشنش

حقا که چو خورشيد به ايوانم بود

شهيدمحمود تقوا

آثار

اطلاعاتی در این زمینه ثبت نشده است .از طریق فرم پایین همین صفحه با ما به اشتراک بگذارید.

فیلم و مستند

اطلاعاتی در این زمینه ثبت نشده است .از طریق فرم پایین همین صفحه با ما به اشتراک بگذارید.

پوستر شهید

درصورتی که تصویر، اطلاعات و یا خاطره ای مرتبط با شهید در اختیار دارید با ما به اشتراک بگذارید

کاربر گرامی چنانچه به این شهید عزیز علاقه مند هستید میتوانید به لیست علاقه مندی های خود اضافه نمایید

ورود سریع به سامانه

ثبت نام سریع در سامانه

السلام علیک یا اباعبدالله الحسین(ع)

 

پایگاه اطلاع رسانی شهدای استهبان(زیرمجموعه سایت میقات نور)  اواسط آذر ماه 99 توانست قدم به قدم و با صبر و حوصله آمار دقیق و شفاف شهدای شهرستان قرآنی استهبان را با قابلیت جستجوی گسترده و بازبینی ، ویرایش و جداسازی آثار،زندگی نامه،وصیت نامه،تصاویر رزمندگان اسلام،فیلم مصاحبه ،چند بیت شعر این 415 شهید را بارگذاری نموده،بنحوی که در حال حاضر همگان می توانند علاوه بر مشاهده اطلاعات شهید موردنظر،اطلاعات ارزشمند خود را برایمان ارسال تا در معرض دید و نظر همگان قرار دهیم.

اینجانب از این فرصت استفاده می نمایم و ضمن تبریک بخاطر طراحی جدید و سرعت بالا و امکانات فوق العاده برای دسترسی عموم و بارگذاری حجم عظیمی از آثار شهدا و جذابیت سایت ،مجددا و خاضعانه باز هم تقاضا نمایم،هر گونه خاطرات و اسناد و مدارکی از این دلاور مردان مخلص که در سخت ترین شرایط،مظلومانه فدای ما و نسل های آینده شدند از طریق فرم ارسال اطلاعات شهدا، به هر شکل ممکن به دست ما برسانند تا در این سایت پرارزش در معرض دید عموم قرار دهیم،مخصوصا خاطرات ناگفته و جذاب برای جوانان مشتاق فرهنگ ایثار و شهادت.

از همه سازمان هایی که اسناد و مدارکی برای انتشار دارند یا عکس،فیلم و صوت مرتبط با شهدای استهبان در اختیار دارند برای استفاده مشتاقان برایمان ارسال نمایند زیرا تنها مرکزی که توانسته است آثار تمام  شهدای استهبان را بادقت کامل در معرض دید همگان قرار دهد همین پایگاه می باشد.

و لازم به این نکته میباشد که تمام هزینه های این سایت شخصی میباشد  و هیچ ارگان و سازمانی دخالت در هزینه این سایت نداشته اند و لذا دوستانی که تمایل دارند می توانند در قسمت حمایت مالی از 1000 تومان تا… به این سایت کمک نمایند.

طراح و مدیر وبسایت 

حسن حیدریان